Coffee-net.ir

لینک های جالب و خواندنی از سراسر وب  [آرشیو]

1399 Calendar Wallpaper

تصنیفهای عارف قزوینی

شعر عارف قزوینی

تصنیف عارف قزوینی

تصنیف عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹– ۲ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. خانه عارف قزوینی در محله حمدالله مستوفی قزوین است.

تصنیف عارف قزوینی

گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز دست زمانه کردم

آستین چو از چشم برگرفتم سیل خون به دامان روانه کردم

تصنیف عارف قزوینی

از چه روی چون ارغنون ننالم از جفایت ای چرخ گردون ننالم

چون نگریم از درد و چون ننالم دزد را چو محرم به خانه کردم

تصنیف عارف قزوینی

دالا خموشی چرا چو خم نجوشی چرا

برون شد از پرده راز تو پرده پوشی چرا

تصنیف عارف قزوینی

همچو چشم مستت جهان خراب است از چه روی ، روی تو در حجاب است

رخ مپوش کاین دور، دور انتخاب است من ترا به خوبی نشانه کردم

تصنیف عارف قزوینی

دالا خموشی چرا چو خم نجوشی چرا

برون شد از پرده راز تو پرده پوشی چرا

تصنیف عارف قزوینی

باغبان چه گویم به ما چه کرد کینه های دیرین برملا کرد

دست ما زدامان گل جدا کرد تا به شاخ گل آشنا کردم

تصنیف عارف قزوینی

دالا خموشی چرا چو خم نجوشی چرا

برون شد از پرده راز تو پرده پوشی چرا

تصنیف عارف قزوینی
اشعار عارف قزوینی, ترانه های عارف قزوینی

تصنیف های عارف قزوینی

تصنیف عارف قزوینی

باد صبا بر گل گذر کن

(گل گذر کن، گل گذر کن)

از حال گل ما را خبر کن

ای نازنین، ای مه جبین

با مدعی کمتر نشین

بیچاره عاشق، ناله تا کی

یا دل مده یا ترک سر کن (ترک سر کن)

تصنیف عارف قزوینی

شد خون فشان چشم تر من

پر خون دل شد ساغر من

ای یار عزیز مطبوع و تمیز

در فصل بهار با ما مستیز

آخر گذشت آب از سر من

ببین چشم تر من

گل چاک غم بر پیرهن زد

(پیرهن زد پیرهن زد)

تصنیف عارف قزوینی

از غیرت، آتش در چمن زد

(در چمن زد، در چمن زد)

بلبل چو من شد در چمن

دستان سرا بهر وطن

دیدی که ظالم تیشه اش را

(تیشه اش را)

تصنیف عارف قزوینیوینی

آخر له چای خویشتن زد

(آخر به پای خویشتن زد)

ایرانیان از بهر خدا

یک دل شوید از صدق و صفا

تا چند غرض؟ تا کی دودلی؟

تا چند نفاق؟ تا کی دغلی؟

آخر بس است این کج عملی

بس است این منفعلی

تصنیف عارف قزوینی
اشعار عارف قزوینی, ترانه های عارف قزوینی

ترانه های عارف قزوینی

تصنیف عارف قزوینی

امروز ای فرشته ی رحمت بلا شدی

خوشگل شدی قشنگ شدی دلربا شدی

تصنیف عارف قزوینی

پا تا بسر کرشمه و سر تا به پای ناز

زیبا شدی لوند شدی خوش ادا شدی

تصنیف عارف قزوینی

خود ساعتی در آیینه اطوار خود ببین

من عاجزم از اینکه بگویم چه ها شدی

تصنیف عارف قزوینی

به به چه خوب شد که گرفتار چون خودی

گشتی و خوبتر که توهم مثل ما شدی

تصنیف عارف قزوینی

مارا چه شد که دست بسر کرده ای مگر

از ما چه سر زد اینکه تو پا در هوا شدی

تصنیف عارف قزوینی

دانم تو را مقام نبوت نه در خور است

گر شرک یا کفر علی لله خدا شدی

تصنیف عارف قزوینی

نامت شفای هر مرض عاشقان شده است

ای مایه ی حیات حدیث کسا شدی

تصنیف عارف قزوینی

هر کس بدل زیارت کویت کند هوس

مشهد، مدینه، مکه شدی کربلا شدی


لطفا رای دهید !
(2 رای 5 از 5)

telegram share

نام شما:
رایـانـامه:
متـن نظر:
کد امنیتی:
عکس خوانده نمی شود