لینک های جالب و خواندنی از سراسر وب  [مشاهده تمام لینک ها]

Firefox Quantum
Pot Player Download


فایل استـور : دانلود نرم افزار اوقات شرعی نگار

دانلود نرم افزار اوقات شرعی برای کامپیوتر

دانلود نرم افزار اوقات شرعی نگار برای کامپیوتر Negarapp v2.01 یک نرم افزار کاربردی و مفید که اوقات شرعی کلیه استان ها و بیش از 365 شهر را محاسبه می کند. از امکانات جالب این نرم افزار قابلیت پخش قرائت قرآن و دعا ، قبل و بعد از اذان می باشد قابلیتی که در هیچ کدام نرم افزار های مشابه وجود ندارد. بیش از 15 فایل صوتی اذان و قرائت قرآن نیز در نرم افزار گنجانده شده که کاملا با یکدیگر هماهنگ است یعنی بلافاصله پس از پایان قرائت قرآن ، فایل اذان پخش می گردد. لازم به ذکر است که در صورت تمایل می توانید فایل های دلخواه خود را جایگزین فایل های پیش فرض کنید.


حکایت های زیبا و پند آموز از بهلول

 حکایت های زیبا و پند آموز از بهلول

حکایت های خواندنی از بهلول

 

شرحی از زندگی بهلول

بهلول پیش از آنکه خود را به دیوانگی ظاهر سازد، زندگانی اعیانی داشت و چون به اشاره امام (ع) به جنون و دیوانگی ظاهر شد دست از تمام تجملات دنیایی کشید و در حقیقت دیوانه حق و ژنده پوش حقیقت شد و خرابه را بر قصر هاي هارون ترجیح داد و در این حال خود را بهتر از خلیفه و ارکان دولت می دانست.

 

 

داستان بهلول: پند دادن بهلول به هارون
روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد
هارون گفت:مرا پندی بده
بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی آب و علف تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه ای آب چه میدهی؟
گفت:صد دینار طلا
پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهی ام را
بهلول گفت: حال اگر به مرض حبس البول مبتلا گردی و رفع آن تنوانی چه میدهی که آن را علاج کنند؟
گفت:نیم دیگر سلطنتم را
بهلول گفت:پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و پولی وابسته است تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

 


داستان بهلول: بهلول و مرد شیاد
آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازي می نمود. شیادي چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت: اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم. بهلول چون سکه هاي او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم اگر سه مرتبه با صداي بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود. بهلول به او گفت: خوب الاغ تو که با این خریت فهمیدي سکه اي که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم که سکه هاي تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .

 


داستان بهلول: قضاوت بهلول
آورده اند که اعرابی فقیر و ارد بغداد شد و چون عبورش از جلوي دکان خوراك پزي افتاد از بوي خوراکیهاي متنوع خوشش آمد و چون پول نداشت نان خشکی که در توبره داشت بیرون آورده و به بخار دیگ خوراك گرفته و چون نرم میشد می خورد .
آشپز چند دقیقه این منظره را به حیرت نگاه کرد تا نان اعرابی تمام شد و چون خواست برود آشپز جلوي او را گرفت و مطالبه پول نمود و بین آنها مشاجره شد و اتفاقاً بهلول از آنجا عبور مینمود . اعرابی از بهلول قضاوت خواست بهلول به آشپز گفت :
این مرد از خوراکی هاي تو خورده است یا نه ؟ آشپز گفت از خوراکی ها نخورده ولی از بو و بخار آ نها استفاده نموده است . بهلول به او گفت :
درست گوش بده و بعد چند سکه اي از جیبش بیرون آورد یکی یکی آنها را نشان آشپز می دادو به زمین می انداخت و آنها را بر میداشت و به آشپز می گفت صداي پولها را تحویل بگیر . آشپر با کمال تحیر گفت : این چه قسم پول دادن است ؟ بهلول گفت : مطابق عدالت و قضاوت من ، کسی که بخار و بوي غذایش را بفروشد ، باید در عوض هم صداي پول را دریافت نماید .

ستاره (1)
لطفا رای دهید!

رمز فایل فشرده

نام شما:
رایـانـامه:
متـن نظر:
کد امنیتی:
عکس خوانده نمی شود