لینک های جالب و خواندنی از سراسر وب  [مشاهده تمام لینک ها]

Pot Player Download


فایل استـور : پروژه افترافکت لوگو طلایی GOLD Logo

پروژه آماده افتر افکت لوگو طلایی

دانلود پروژه افترافکت لوگو طلایی GOLD Logo این پروژه آماده افترافکت از پلاگین Trapcode Particular v2.2.2 برای طلایی نمودن متن شما استفاده می کند. نتیجه کار شما را شگفت زده خواهد کرد و از آن می توانید برای تولید دمو لوگو شرکت ها استفاده کنید. بر روی افترافکت CS5 به بالا قابل اجرا بوده و کیفیت خروجی طبق تنظیمات شما می تواند UHD 4K (4096 x 2160) and FULL HD (1920 x 1080) باشد. مدت پروژه 20 ثانیه و ویدئو آموزشی نیز برای راهنمایی شما قرار داده شده است. لازم به ذکر است این پروژه در مارکت شرکت 18 دلار فروخته می شود.

حکایت های زیبا و پند آموز از بهلول

 حکایت های زیبا و پند آموز از بهلول

حکایت های خواندنی از بهلول

 

شرحی از زندگی بهلول

بهلول پیش از آنکه خود را به دیوانگی ظاهر سازد، زندگانی اعیانی داشت و چون به اشاره امام (ع) به جنون و دیوانگی ظاهر شد دست از تمام تجملات دنیایی کشید و در حقیقت دیوانه حق و ژنده پوش حقیقت شد و خرابه را بر قصر هاي هارون ترجیح داد و در این حال خود را بهتر از خلیفه و ارکان دولت می دانست.

 

 

داستان بهلول: پند دادن بهلول به هارون
روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد
هارون گفت:مرا پندی بده
بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی آب و علف تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه ای آب چه میدهی؟
گفت:صد دینار طلا
پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهی ام را
بهلول گفت: حال اگر به مرض حبس البول مبتلا گردی و رفع آن تنوانی چه میدهی که آن را علاج کنند؟
گفت:نیم دیگر سلطنتم را
بهلول گفت:پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و پولی وابسته است تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

 


داستان بهلول: بهلول و مرد شیاد
آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازي می نمود. شیادي چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت: اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم. بهلول چون سکه هاي او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم اگر سه مرتبه با صداي بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود. بهلول به او گفت: خوب الاغ تو که با این خریت فهمیدي سکه اي که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم که سکه هاي تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .

 


داستان بهلول: قضاوت بهلول
آورده اند که اعرابی فقیر و ارد بغداد شد و چون عبورش از جلوي دکان خوراك پزي افتاد از بوي خوراکیهاي متنوع خوشش آمد و چون پول نداشت نان خشکی که در توبره داشت بیرون آورده و به بخار دیگ خوراك گرفته و چون نرم میشد می خورد .
آشپز چند دقیقه این منظره را به حیرت نگاه کرد تا نان اعرابی تمام شد و چون خواست برود آشپز جلوي او را گرفت و مطالبه پول نمود و بین آنها مشاجره شد و اتفاقاً بهلول از آنجا عبور مینمود . اعرابی از بهلول قضاوت خواست بهلول به آشپز گفت :
این مرد از خوراکی هاي تو خورده است یا نه ؟ آشپز گفت از خوراکی ها نخورده ولی از بو و بخار آ نها استفاده نموده است . بهلول به او گفت :
درست گوش بده و بعد چند سکه اي از جیبش بیرون آورد یکی یکی آنها را نشان آشپز می دادو به زمین می انداخت و آنها را بر میداشت و به آشپز می گفت صداي پولها را تحویل بگیر . آشپر با کمال تحیر گفت : این چه قسم پول دادن است ؟ بهلول گفت : مطابق عدالت و قضاوت من ، کسی که بخار و بوي غذایش را بفروشد ، باید در عوض هم صداي پول را دریافت نماید .

1 ستاره
لطفا رای دهید!

در صورتی که با استخراج فایل فشرده با مشکل مواجه شدید جدیدترین نسخه برنامه WinRAR را نصب کنید. لازم به ذکر است پسورد کلیه فایل های فشرده شده www.coffe-net.ir با حروف کوچک می باشد.

نام شما:
رایـانـامه:
متـن نظر:
کد امنیتی:
عکس خوانده نمی شود